X
تبلیغات
صحنه پابرجاست! - وب سایت علی جباری

میلاد مسعود و خجسته مولای عارفان و عاشقان ،امیر مومنان ، حضرت اباالحسن علی ابن ابیطالب علیه افضل صلوات الله الواهب بر تمامی دلباختگان مبارک  

************************************************************

شکر خدا که نام علی در اذان ماست
ما شیعه ایم و عشق علی هم از آن ماست
ذکر علی عبادت مختص شیعه است
این اسم اعظم است که ورد زبان ماست
با هر نفس علی شده ذکر لبم مدام
این یاعلی همیشه رفیق لبان ماست
از یاعلی زبان و دهان خسته کی شود
اصلا زبان برای همین در دهان ماست
دنیا و آخرت به خدا نیست جز علی
بغض علی جهنم و حبش جنان ماست
ما را گمان کنم ز علی آفریده اند
عشقش سرشته در گل ما بند جان ماست
ما شیعه زاده ایم خدا را هزار شکر
این شیعه زاده گی شرف خاندان ماست
ما عاشق علی شده ایم و بدون شک
این هم زپاکدامنی مادران ماست
ما را چه کار غیر علی را فقط علی
آری علی علی به خدا آب و نان ماست

سروده: دوست خوبم محمد علی وحیدی  


برچسب‌ها: حضرت علی ع, پلاتو برای مجریان, شعر, ولادت علی ع, عشق علی
[ 92/03/02 ] [ 9:35 ] [ علی جباری ] [ ]
هر که سر خدمت نگار ندارد
هر چه که هم باشد اعتبار ندارد

بحث سر دیدن کریمی یار است
ور نه گدا بودن افتخار ندارد

وقت کرم دست تو به دست گدا خورد
بهتر از این لطف روزگار ندارد

شانه بزن بیشتر به زلف کمندت
این دل ما ترس تار و مار ندارد

صبح قیامت اگر تو دلبر مایی
هیچ کسی با بهشت کار ندارد

تا که خدا هست شاه و گدا هست
شاه اگر یار ماست روزی ما هست

لطف تو باشد اگر، حساب کدام است؟!
مهر تو باشد اگر، عذاب کدام است؟!

علت خلقت تویی در عشق و گر نه
جبر کدام است و انتخاب کدام است؟!

چله ای باید گرفت تا که بفهمیم
سرکه کدام است یا شراب کدام است؟!

این پدر پیر تو چگونه بخوابد
پهلوی گهواره ی تو، خواب کدام است؟!

روی تو و روی او… چگونه بفهمیم
در وسط این دو، آفتاب کدام است؟!

هیچ کسی مثل تو وجود ندارد
مثل تو و سفره ی تو جود ندارد 

باز بینداز سمت ما نظرت را
نوکر دربار کن غلام درت را

جای تو عرش است و خاک قابل تو نیست
این طرفی کرده ای چرا گذرت را؟!

بعد چهل سال گریه کردن و هجران
این همه خوشحال کرده ای پدرت را!

بعد چهل سال، عاقبت شده وقتش
تا بگذارد به روی سینه سرت را

وای اگر وا شود ز چهره نقابت
پر کنی از کشته کشته دور و برت را

شهر پر است از حسود، حرز بینداز
یا که عوض کن مسیر رهگذرت را

در همه مولودهای قوم پیمبر
هیچ کسی نیست از تو با برکت تر

لطف تو را از ازل زیاد نوشتند
آینه ات را خدا نژاد نوشتند

خاک سر راه تو بهانه ی خلق است
خاک مرا از همین بلاد نوشتند

ایل و تبار مرا مرید نوشتند
ایل و تبار تو را مُراد نوشتند

هر چه خدا جود داشت داد به دستت
نام تو را این چنین، جواد نوشتند

یا کرم و یا جواد عبد تو هستم
حضرت باب الجواد عبد تو هستم

هفت زمین در خور کبوتر تو نیست
غیر بلندای عرش بستر تو نیست

وقت نماز شبت تجلی الله
هیچ کسی جز تو در برابر تو نیست

خواست پدر بوسه اش برای تو باشد
خوب شد این که کسی برادر تو نیست

گر چه علی اکبرِ امامِ رضایی
زخم ولی بر ضریح پیکر تو نیست

این شب جمعه بده جواب همه را
آب مگر مهریه ی مادر تو نیست

از چه علی اصغر از فرات ننوشید
از چه از آن مایه ی حیات ننوشید

برچسب‌ها: ولادت امام جواد ع, پلاتو برای مجریان, شعر, شعر ولادت امام جواد ع
[ 92/02/25 ] [ 19:34 ] [ علی جباری ] [ ]

من تمام كتاب هاي قديمي را در جست وجوي تو ورق زده ام. بارها خطوط پيشاني ام را خوانده ام. با همه كلماتي كه نوشته ام، حرف زده ام. اينجا همه گل ها، عطر تو را دارند. مثل قرآن پدربزرگ كه از عطر كلام تو سرشار است. دوست دارم تا آخر دنيا با تو حرف بزنم. فقط وقتي با تو حرف مي زنم، زبانم نمي گيرد. چقدر دوست دارم با تمام زبان ها با تو حرف بزنم! به من بياموز قنوت درختان و سجده آبشارها را. بگذار با زبان چوپان ها با تو حرف بزنم. اي خداي خوب: «تو كجايي تا شوم من چاكرت...».

هرگاه از تو فاصله گرفته ام، مرا به سوي خود خواندي: «بازآ، بازآ، هر آنچه هستي بازآ» من هيچ نبودم؛ اما آمدم به اميد رحمت تو. هميشه به اين اميد آمده ام كه تو خود گفتي: «گر كافر و گبر و بت پرستي بازآ» آمده ام؛ اميدوار. هر چه كردم به اميد تو بوده است؛ حتي اگر گناه كردم: «اين درگه ما درگه نوميدي نيست.» همه كهكشان ها را پشت سر گذاشته ام به جست وجوي تو. سينه ام آتشفشاني است كه در آتش نديدن تو غَلَيان مي كند. اي ساده تر از حرف هاي دل من! دستم را بگير.

ای مهربان ترین

ای با شکوه ای امید دل های بی قرار

اي دست يافتني ترين معشوق! قدرت و انگيزه جست وجويت را در دل زمين گير ما ببار؛ كه بيش از هر چيز محتاج يك تلنگريم.

تلنگري كه ما را تا ابديّت، به حركت وادارد.

ما را درياب، اي پاسخ تمام آرزوها!

شب آرزوها می رسد ...

آرزویم این است که آرزوهایتان دست یافتنی باشد

دعاگویتان هستم دعاگویم باشید


برچسب‌ها: شب آرزوها, پلاتو برای مجریان, متن شب آرزوها
[ 92/02/25 ] [ 19:21 ] [ علی جباری ] [ ]

اندر حكايت «زن بلاست، الهي هيچ خانهاي بيبلا نشود».
روز اول؛ به سفر رفتن خانم و ماندن آقا در خانه:
«آخ جون! خلاص شدم از دست نقونوق زنم! حالا يك بسته بزرگ آجيل ميخرم و با خيال راحت جلوي تلويزيون لَم ميدم و فوتبال ميبينم. كسي هم نيست كه بِهِم گير بده كه پوست تخمه نريز! اين قدر فوتبال نگاه نكن!»
روز دوم؛ «بعد از مدت ها ميتونم با خيال راحت روزنامه بخونم بدون اينكه زنم گله اين همسايه و شكايت اون بقال سر كوچه رو بكنه، تازه آخرش هم بگه:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جايي نرسد فرياد است

روز سوم: «امروز با بروبچههاي قديم قرار گردش مجردي دارم. جانم! عجب حالي ميده با دوستا بري كوه، بعدش كباب دسته جمعي!»
روز چهارم: «اصلاً به رويم نميآورم كه با نبودن سلب آسايش خانه (خانم) سر دماغ نيستم. عوضش تا شب با رايانه عزيزم سرگرم ميشم بدون اينكه زنم عين يه هوو بهش حسودي كنه!»
روز پنجم: «كوه ظرفهاي نشسته، شده خانه بخت سوسكها! ديگه از خوردن غذاهاي حاضري هم دلم به هم ميخوره، حداقل با وجود زنم خانه سروصورتي داشت!»
روز ششم: «كاش زنم هر چه زودتر برگرده! حوصلهام سر رفت بس كه از سركار خسته آمدم خانه و هيچ كس نبود باهاش دو كلمه حرف بزنم. قديميها راست گفتن زن چراغ خونه است ها!»


روز هفتم: روز بازگشت خانم خانه از سفر: «چقدر دلم برايش تنگ شده بود، اما نبايد به روي خودم بياورم، اين طوري فكر ميكنه چقدر زنذليل و بيدستوپام!»

يك ساعت مانده به آمدن خانم: «يك كمي دوروبرم را تميز كنم بد نيست بيچاره اگر اين بازار شام را ببينه سنگكوب ميكنه طفلكي!»
بازگشت خانم به خانه: «واي عزيزم، نميداني چقدر بيتو به من سخت گذشت!» و... باقي ماجرا!


برچسب‌ها: حکایت, پلاتو برای مجریان, داستانک, لبخند, اندر حكايت «زن بلاست
[ 92/02/09 ] [ 17:37 ] [ علی جباری ] [ ]

میلاد مسعود مادر مهربان امامان هدی ، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برتمامی عاشقان حضرتش بویژه بر مادران و بانوان گرامی مبارک

****************************************************
اي بي نشانه اي كه خدا را نشانه اي!

هر سو نشان توست، ولي بي نشانه اي

اي روح پر فتوح كمال و بلوغ و رشد!

چون خون عشق، در رگ هستي روانه اي

با ياد روي خوب تو مي خندد آفتاب

بر خاك خسته، رويش گل را بهانه اي

اي ناتمام قصه شيرين زندگي!

تفسير سرخ زندگي جاودانه اي

تصوير شاعرانه در خود گريستن

راز بلند سوختن عارفانه اي

هيهات، خاك پاي تو و بوسه هاي ما

تو آفتاب عشق بلندآستانه اي

در باور زمانه نگنجد خيال تو

آري حقيقتي، به حقيقت فسانه اي

زهراي پاك اي غم زيباي دل نشين!

تو خواندني ترين غزل عاشقانه اي

سروده: سید علی ریاضی یزدی


برچسب‌ها: حضرت زهرا س, پلاتو برای مجریان, شعر, شعر ولادت حضرت زهرا س, آفتاب عشق
[ 92/02/09 ] [ 17:21 ] [ علی جباری ] [ ]


درباره وبلاگ

صحنه پابرجاست!
وب سایت علی جباری کیان

این وب با هدف معرفی فعالیتها و اجراهای بنده،همکارانی که همیشه افتخار دارم در صحنه ها کنارشان باشم و تقدیم مطالبی به مناسبتها و موضوعات مختلف برای مجریان عزیز و علاقه مندان ، پیش روی دیدگان صمیمی تان فرار گرفته است.
از بازدیدتان سپاسگزارم.
امکانات وب